سلب مسئولیت و توضیح

- نوشته های این وبلاگ ممکن است نظرات سازمان متبوع اینجانب را بیان نکند.

- بیشتر نوشته های این وبلاگ براساس آموخته ها و تجربیات حرفه ای اینجانب است، در برخی موارد با ذکر منبع و روش مبنای پژوهش علمی کار آورده شده است. ولی تفسیرها و نظرات شخصی نیز در آن لحاظ شده است.

- من پاسخ تمامی مسائل و سوالات را ندارم و در اين راستا، هيچگونه ادعائي نداشته و ندارم و آماده يادگيري از شما خبرگان و بزرگان مي باشم. ولی به عنوان یک مشاور و علاقمند به مدلسازی و معماری سازمان، برای هر موضوعی ایده و نظر خاص و شاید قابل تامل دارم...

اگر مي نويسم، البته به مثال نه تمثیل، دلیل است که : ... تاریخ ها دیده ام بسیار که پیش از من کرده اند... که اندران زیادت و نقصان کرده اند... آنچه خواهم راند برهان روشن با خویشتن دارم...(بیهقی صفحه 129)

رتبه‌بندی یک نوع سیستم سلسله مراتبی است، درست یا غلط؟

نگاه محدود و مقطعی انسان به پدیده‌ها، آن‌ها را به صورت مجزا تفسیر و قضاوت می‌کند، درحالی که نگاه طبیعت و اکوسیستمی به پدیده‌ها به صورت یک کل با تاثیر و تاثر به یکدیگر و به صورت متحرک و فرآیندی است که در طول زمان رخ می‌دهد. نه به صورت ایستا snapshot.

* طبیعت هیچ جزء خود را ارزشگذاری نمی‌کند. بلکه عدل آن ها است که معنی جهان بی‌نقص و خردمندی کل را به تصویر می‌کشد و قدرت دانایی کل را نشان می‌دهد، بی نقص، منظم، دارای قانون خواندنی و دارای خرد ناکرانمند.

اینکه بگوییم، هر پدیده به خودی خود و در یک مقطع زمانی، خوب یا بد است، سخن حقیقی نیست.

هر پدیده‌ای در یک سیستم کلی حضور دارد (که دارای اجزاء متعدد دیگر به هم مرتبط و متصل و دارای تعامل و اثرپذیری از یکدیگر است) و دارای زیر اجزاء متعدد است. و می‌دانیم لزوما عملکرد اجزاء به تنهایی، بیانگر عملکرد کل نیست.

* سیستم داینامیک به رفتار تعاملی اجزاء و سیستم‌ها بر یکدیگر می‌پردازد و عملکرد کل را تنها با تعریف سناریوهای مختلف تفسیر می‌کند.

رتبه‌بندی هم پدیده‌ای است مشابه و از این قاعده مستثنی نیست. لذا، نمی‌توان آن را خوب یا بد ارزش‌گذاری مطلق کرد. و آن نیز نمی‌تواند پدیده‌ی مورد نظر را ارزشگذاری مطلق نماید.

1) حال این سوال مطرح است که در وجه اول (خود رتبه‌بندی)، آیا رتبه‌بندی شرکتهای دارای پروانه طراحی و مونتاژ در این مقطع زمانی و شرایط موجود مفید است؟ و چه بسا بپرسیم، آیا لازم است؟

2) سپس، این سوال مطرح است که در وجه دوم (نتیجه حاصل از رتبه‌بندی)، اگر فرض بگیریم  رتبه‌بندی مفید یا لازم است، آیا نتیجه‌ی آن کافی و موثر است؟

رتبه‌بندی مذکور مثل هر رتبه‌بندی، یک نوع ارزشگذاری است و آن هم از نوع سلسله مراتبی نسبی. از یک بُعد تلاش شد تا با طرح موضوع سه رده (بلندمرتبه، میان‌مرتبه، کوتاه‌مرتبه) و یک کاسه نکردن شرکت‌ها اندکی از سلسله‌مراتب آن کاسته شود.

شرایط موجود شرکت‌های آسانسور:

- بازار ناکافی، به‌خصوص نسبت به تعداد شرکت‌های رسمی (دارای پروانه) و غیررسمی موجود (بازار سیاه)

- عدم رونق در ساخت و ساز (صنعت اصلی) جذب و رشد صنعت آسانسور

- تعداد بسیار زیاد شرکت‌های کوچک و وجود بازار آسانسورهای کوچک

  • تعداد نصب آسانسورهای موچک به تعداد زیادتر و این شرکت‌ها توان خدمات پشتیبانی کافی و اراائه‌ی خدمات مستمر و رضایتمند به مشتری را نخواهند داشت.

- ساخت-نیافتگی صنعت آسانسور و البته صنعت ساخت‌وساز در کشور (علی‌رغم قدمت بسیار آن) و وجود ارکان متعدد غیر ارزش‌زا و گاها ارزش‌زدا

  • * متاسفانه این پدیده، در کل صنعت و اقتصاد و سرمایه‌های کشور بارز و مشهود است. فساد اداری و اقتصادی، درهم تنیدگی غیرلازم سازمان‌های دولتی، خصوصی و عمومی، تعدد ساختارهای سلسله‌مراتبی غیر ضرور و ...

- عدم وجود نقدینگی و دغدغه‌های مالیاتی و سایر هزینه‌های تحمیلی بدون توجیه

- عدم امید به آینده روشن برای رونق بازارهای داخلی و عدم امید به امکان جذب بازارهای منطقه‌ای و درحال رشد دیگر کشورهای حداقل نزدیک

آیا رتبه‌بندی در شرایط موجود، لازم است و چقدر تاثیرگذار است؟

رتبه‌بندی، شرکت‌ها را در یک مدل غربالگری می‌کند. و متناسب با وزن و امتیاز در شاخص‌های متعدد مدل، جایگاه نسبی تعیین می‌شود. از طرفی، با تجمیع اطلاعات و تحلیل آن‌ها بدون اشاره به تک تک اجزاء، شمای کلی شرکت‌ها که نشان‌دهنده‌ی صنعت است، مشخص می‌شود. شرکت‌ها متناسب با جایگاه فعلی و شاخص‌های قابل بهبود، خود را در سطح ارائه خدمات موثرتر و بهتر قرار می‌دهند.

مسئله شرکت‌های آسانسور (مثل کل اقتصاد کشور) اساسی‌تر و کلان‌تر از آن است که با راه‌حل کوچک رتبه‌بندی قابل حل باشد. ولی شکی نیست که انجام دادن یک کار کوچک درست، بهتر از انجام نشدن کارهای درست بزرگ غیرممکن است.

آیا رتبه‌بندی مفید است؟

فواید و اثرات رتبه‌بندی بارها مطرح شده است. ولی، فایده اثرگذار آن در این مقطع و باتوجه به شرایط موجود آن است که به برخی از فرآیندها و روال‌های موجود برای تصمیم‌گیری‌های سیستماتیک کمک می‌نماید. که این موضوع هم در بخش تقاضا و کارفرمایی و هم در بخش سیاست‌گذاری و نظارتی مثمرثمر است.

اصطلاح Specialist، Expert, Generalist یعنی چه؟ و تاثیر آن در مدل رتبه‌بندی

 "Specialist" یعنی دانستن «همه چیز» در مورد «یک چیز» و "Genaralist" بعنی دانستن «یک چیزهایی» از «همه چیز».  تفاوت این دو مفهوم در پست بعدی ارائه می‌شود.

نیروی‌انسانی از عوامل مهم و موثر در فرآیندهای یک شرکت طراحی و مونتاژ است. در مدل رتبه‌بندی، معیار نیروی‌انسانی با سنجه‌های مختلف سنجیده می‌شود، شامل: سابقه کار تخصصی و تجربه، مدارک حرفه‌ای و آموزش‌های تخصصی، مدارک و تحصیلات دانشگاهی، رشته و تحصیلات مرتبط. مدیران فنی دارای تجربه، مدیران پروژه مجرب برای ایجاد رضایت در کارفرما و مشتریان، مدیران توانمند و همیار مدیرعامل، تیم فنی قوی در کارگاه، نصب، سرویس، تعمیرات، طراحی، تیم ارتباطاتی قوی در خدمات پس از فروش، همه و همه در مدل رتبه‌بندی آسانسور درنظر گرفته شده‌اند.

 

هر از سه عوامل بالا در فعالیت‌های شرکت نقش دارند و با توجه به دوره عمر شرکت‌ها تفاوت‌هایی در محاسبات و وزن‌دهی انجام شده است تا مدل نشان دهنده‌ی جایگاه تمامی شرکت‌ها در این حرفه باشد. تمام شرکت‌ها در 9 دسته جای می‌گیرند: سه گروه نشان (سه ستاره، دو ستاره و یک ستاره) و سه رده‌ (بلندمرتبه، میان مرتبه و کوتاه مرتبه). 

 

در بحث طیف از تخصص‌گرایی صرف تا عمومیت محض، در نظر داشتن هر سه بُعد زیر می‌تواند مفید باشد:

"Generalist" / "Specialist": به عنوان مثال، در اصطلاح مدیریت محصول، «متخصص عمومی» چرخه فرایندی از مشتری و کل فرایند تولید را درک می‌کند. در حالی که یک «متخصص» ممکن است بخش خاصی از یک فرایند را بسیار خوب بداند و آگاهی یا درکی از آنچه ممکن است قبل یا بعد از آن رخ دهد نداشته باشد. این موضوع با تماس‌های خسته‌کننده مشتری با شرکت‌های خدمات عمومی، مخابراتی و بیمه مشخص است. در واقع، هر کسب و کار عملیات بسیار پیچیده دارد و در آن مشتری از یک متخصص به متخصص دیگر منتقل می‌شود. و  اغلب اطلاعات متناقض نیز در طول مسیر آشکار می‌شود. موضوع تفاوت بین دانستن «به‌اندازه‌ی پهنای یک دریا ولی یک اینچ عمق»، و یا دانستن  «یک مایل عمق ولی به اندازه‌ی یک اینچ». یعنی در آخر، متخصص عمومی «هیچ چیز» را در مورد «همه چیز» می‌داند و متخصص «همه چیز» را در مورد «هیچ چیز» خواهد دانست.

"تازه کار" / "کهنه کار": لزوما به معنای سن یا سن قانونی در نقشی خاص نیست. برای مثال، وقتی که فناوری جدید مطرح است، کسی که تازه در مورد آخرین نرم‌افزارها و تجهیزات آموزش دیده است، ممکن است توانایی فنی بیشتری دارد، نسبت به کسی که چندین سال در آن نقش بوده ولی مهارت‌های خود را تجدید نکرده است. اگرچه من معتقدم در بسیاری موارد، فرد کهنه‌کار در حل مسائل و مشکلات، توانمندی تصمیم‌سازی و عیب یابی بهتری را فراهم می‌کند. در زمان انتقال کارکنان جوان‌تر به نقش‌های جدید در همان سازمان یا تیم، احتمالا زمان بیشتری برای تنظیم، انطباق و رشد نیاز دارند.

"گسترده" / "باریک": در مورد توانایی است، نه درجه تخصص. فردی با تجربیات گسترده و دورنمای وسیع‌تر، تصویر بزرگ را می‌بیند، هم تفکر انتقادی دارد و هم تفکر طراحی دارد و نسبت به فردی که تمرکز بسیار محدود دارد (به‌خصوص در یک حوزه یا فعالیت خاص) توانمندی متفاوتی بروز می‌دهد. این هم موضوعی قدیمی در سازمانها است که مایل هستند میخ مربع را برای سوراخ مربع انتخاب کنند. این امر در کوتاه مدت قابل درک است، ولی در بلندمدت، موجب رکود و عدم فکر تازه می‌شود.

با توجه به این سه بعد، می‌ببینیم که "متخصص" می‌تواند با توجه به میزان عمق، با معیارهایی مانند تجربه، دانش و شهرت، و همچنین مدارک رسمی سنجیده شود و واجد شرایط باشد.

 

تایید صلاحیت یعنی چه؟ و جایگاه رتبه‌بندی آسانسور

روش سنتی، صلاحیت همان تجربه اندوزی در گذر زمان بوده که به ریش سفیدی گفته شده، دانا، پیر و حکیم. با تغییر روش زندگی بشری، این نگرش نیز به دلیل تغییر جریان دانش و نوع تخصص از مهارت فنی و دستی به مهارت‌های دیگر غیر فنی و با ایجاد تکنولوژِ‌های جدید و جوان و درحال تغییر سریع، دگرگون شده است. امروز دغدغه‌ی علوم بین رشته‌ای و مدیریت جامع و کل نگری نسبت به علوم مهندسی و تخصصی صرف وجود دارد و دغدغه‌ی امروز، تعامل بین رشته‌ها است.

صلاحیت حرفه‌ای و تخصصی یک فرد از طریق تجربه (گذر زمان) و یا تحصیل (آموزش فرادستی) حاصل می‌شود. مثلا در پزشکی، بورد جراحی خاص یک نوع تایید صلاحیت تحصیلی است. جایگاه پروفسور سمیعی فراتر از تحصیل است، ناشی از تحقیق و از همه مهمتر ناشی از نتایج عملکرد و توانایی‌های ایشان در جراحی‌های دشوار است. همیشه تمام تجربه از طریق تحصیل، قابل انتقال نیست. شرایط کشور را نبینیم که تحصیل انتقال دانش و تجربه نیست، بلکه انتقال داده و اطلاعات است. فرض بگیرید که انتقال دانش نسبتا کامل با مفاهیم جدید حوزه «یادگیری» میسر است. مثلا: یادگیری جمعی، یادگیری سازمانی، یادگیری از طریق شبیه‌سازی و روش‌های مدرن دیگر که متخصصان مطرح می‌کنند. ممکن است در آینده، تجربه های دکتر سمیعی استاندارد و ساختارمند شود و بخشی از تحصیل قرار گیرد ولی باز هم تجربه مطرح و فراتر از تحصیل خواهد بود.

تایید صلاحیت افراد که در مفهوم مدیریت منابع انسانی آن را مدل شایستگی می‌نامند. شامل ابعاد مختلف کاری و ابعاد فردی وی در ارتباط با کار و شغل است. ساده بگوییم مثلا در حرفه مدیریت، فرد باید شایستگی رهبری، تصمیم‌گیری، هدایت و برنامه‌ریزی، سازماندهی و تیم‌سازی را داشته باشد. یا مثلا در حرفه مهندسی و کارشناسی، فرد باید شایستگی حل مسئله، شناسایی ریشه عارضه، کار تیمی را داشته باشد. در هر شغل نیز شایستگی‌های استانداردی موجود است و یا متناسب با صنعت و شرکت و فرهنگ سازمانی و مدیریتی تعریف می‌شود. شایستگی شامل هر سه بُعد منش، دانستنی و مهارت تعریف می‌شود.

تایید صلاحیت شرکت نیز مشابه است. صلاحیت شرکت ممکن است «بخشی» باشد مثلا صلاحیت مدیریت دانش شرکت (جایزه MAKE)، یا برای «کل سازمان از منظر خاص» باشد مثل ISO یا EFQM از منظر کیفیت، یا CMMI از منظر فاوا و ... .

تایید صلاحیت آسانسور، یعنی بررسی ابعاد مختلف کل سازمان یک شرکت طراحی و مونتاژ آسانسور از منظر مدیریتی و سیستمی. یعنی یک شرکت آسانسور چه توانمندی‌های سازمانی را باید دارا باشد تا محصول بهتر و با کیفیت بالاتر و با رضایت مشتری ارائه کند. این مدل برگرفته از مدل‌های مختلف و با توجه به شرایط شرکت‌ها در کشور تعریف و مدلسازی شده است.

رتبه‌بندی شرکت‌ها : الزام یا اختیار؟

رتبه‌بندی یک نوع تایید صلاحیت یک شرکت یا یک محصول و یا یک فرد است.

به روش سنتی، صلاحیت همان تجربه اندوزی در گذر زمان بوده که به ریش سفیدی گفته شده، دانا، پیر و حکیم. با تغییر روش زندگی بشری، این نگرش نیز به دلیل تغییر جریان دانش و نوع تخصص از مهارت فنی و دستی به مهارت‌های دیگر غیر فنی و با ایجاد تکنولوژِ‌های جدید و جوان و درحال تغییر سریع، دگرگون شده است. امروز دغدغه‌ی علوم بین رشته‌ای و مدیریت و جامع/کل نگری نسبت به علوم مهندسی و تخصصی صرف و دغدغه‌ی تعامل بین آن‌ها مطرح است.

به چند گونه است: صلاحیت حرفه‌ای و تخصصی خود شامل تجربی و غیرتجربی است. در پزشکی بورد جراحی خاص یک نوع تایید صلاحیت است. تخصص یعنی دانستن «همه چیز» در مورد «یک چیز».

افراد (در سطوح مختلف سازمان) آموزش می‌بینند، ولی آموزش برای شرکت‌ها وجود ندارد؟

شرکت‌ها به دانشگاه و مراکز فنی حرفه‌ای و موسسات آموزشی نمی‌روند. ماموریت سازمان مدیریت صنعتی، ارتقاء توانمندی و توان مدیریتی کشور است. ما مدیران را به صورت جزیره‌ای آموزش می‌دهیم. مدیر و تیم مدیریتی باید شاهکله به هم پیوسته و منسجم و دقیق برای کارآمدی و بهره وری را بسازد. ما مدیران را با دنیای چالش‌های واقعیی تنها می‌گذاریم. مشاوران با کمک فکری و کمک به تصمیم‌سازی بخشی از این چالش‌ها را حل می‌کنند. سیستم‌ها، تکنولوژی‌ها، فناوری اطلاعات و ارتباطات، فرآیندها و به‌روش‌ها همگی کمک می‌کنند. غیر از برخی موارد در خدمات مشاوره‌ای، شرکت‌ها را -به صورت یک کل- آموزش نداده‌ایم.

کودک که متولد می‌شود، اگر ناهنجاری مادرزادی نداشته باشد، کامل است. فقط کوچک است و تجربه ندارد. به مرور، بیشتر می‌آموزد. تجربه می‌اندوزد، توانمندی و مهارت می‌آموزد. به بلوغ فکری و جسمی می‌رسد. علم و دانش خلق می‌کند. مزدوج می‌شود و موجود جدیدی را متولد می‌کند، و به مرور، توانایی خود را از دست می‌دهد، کهولت، پیری و فرسودگی و در نهایت مرگ و ترک این دنیای مادی...

بین چرخه عمر بیولوژیکی و غیر آن تشابه وجود دارد. ولی بنگاه، یک سیستم اجتماعی است که می‌تواند مجددا خود متولد شود و زوالی نداشته باشد. با تجدید نیرو، حیات یابد و حتی توانایی بیشتری بیافریند. و با دانستن علائم و آثار پیری، زود آن را شناسایی و حتی آن را تجربه نکند.

شرکتی ایجاد می‌شود. تیم یا خود می‌داند، یا با هم می‌آموزد و می‌سازد، یا از متخصص و خبره و مشاور کمک می‌گیرد. معمولا مدل‌های به‌روش و تجربه شده برای غول‌ها ساخته شده‌اند. برای اطفال تعریف نشده‌اند. هرچند برای دوره جنینی شرکت‌ها، انکوباتور و مراکز رشد دیده شده است. (هر چند، زمان رشد تعریف نشده است و معمولا شرکت‌ها از ترس دنیای کسب‌وکار و وضعیت معیشتی و اقتصادی فعلی، خود را در آن محیط امن حفظ می‌کنند. اگر در زمانی، قابلیت امکان تنفس از ریه، غذا خوردن از دهان، هضم غذا و دفع زائدات از طریق دستگاه گوارش و ... را بیاموزند و مغز، هوش و ذکاوت داشته باشند که از حواس و محسوسات را درک کند و یاد بگیرد. اندام‌هایش یکپارچه کار کنند و ...، آمادگی ورود به دنیای جدید را پیدا می‌کند. در دوران طفولیت (و چه بسا در بزرگسالی) نیز شاهد واکسینه شدن باشیم. واکسن ناشی از تجربه و تحقیق و دانش قبلی بشر است. فرد قبل از ورود به بستر جامعه باید بهداشت فردی و نظافت و نکات ضروری را نیز بیاموزد.

پس از تولد، این موجود متولد یافته در محیط ناایمن و گاها بیماری‌زا -و اگر زندگی سالم نیز نداشته باشد که بیشتر- بیمار می‌شود و باید به پزشک مراجعه کند. با آزمایش، مشاهدات، علائم و شرح حال و گذشته خانوادگی و تجربه و مهارت پزشک، ریشه‌ی درد پیدا شده و درمان می‌شود. شاید توصیه شود که باید سبک زندگی‌اش را تغییر دهد. شاید نیازمند جراحی باشد. گاهی درمان با تجویز دارو به خود بیمار واگذار می‌شود، گاهش نظارت بیمارستانی و بستری لازم است. گاهی فقط در حد آگاهی دادن به فرد است که خود را در معرض عوامل بیماری قرار ندهد، و گاهی به دلایل بیولوژیکی، اصلا درمان قطعی وجود ندارد و باید با آن مسئله بسازد و ادامه زندگی دهد.

به هر حال، زندگی بنگاه‌ها نیز همین گونه است و همه ی این موضوعات، مستلزم تغییر و مدیریت است.

تعریف نقش‌ها: شخص یا شرکت، شخصیت حقیقی یا حقوقی؟

در صنعت ساخت و ساز و آسانسور نقش(Role)های مختلفی برای هر یک از ارکان مطرح است: مالک ساختمان، سازندگان انبوه مسکن و ساختمان، شرکت‌های ساختمانی از منظر سرمایه‌گذار، مهندس عمومی (GC) یا مهندس اجرا، مهندس طراح، مهندس سازه، پیمانکار EPC، پیمانکار ساخت، پیمانکاران فرعی، مهندس ناظر، بازرس کیفیت و ایمنی همه و همه مطرح هستند. نقش عناصر مختلف با توجه به اندازه و ماهیت پروژه باید تعریف و جانمایی شود. ممکن است در یک ساختمان کوچک معمار نقش مهندس اجرا را نیز بر عهده گیرد. ولی در پروژه بزرگ حداقل چهار رکن مطرح هستند و سه شرکت در شکل‌گیری و تعریف پروژه نقش دارند: متولی (کارفرما)، پیمانکار عمومی(GC)، مشاور، پیمانکار EPC.

از طرف دیگر، در صنایع مختلف و کسب‌کار دنیای امروز، مفهوم «حاکمیت شرکتی» مطرح است. مهمترین اصل در این مفهوم، تفکیک و تمایز بین نقش‌های (Role) ارکان مختلف قائل است: سرمایه‌گذار و سهامدار، مجمع و هیئت مدیره و مدیرعامل است. امروزه مدیرعامل و تیم مدیریتی صاحب کسب‌وکار و سرمایه‌گذار نیست.

با تعریف خط و مشی استراتژیک از طرف هیات مدیره یا مالک (Owner)، و تعیین اختیارات و مسئولیت‌های تیم مدیریتی و مدیران ارشد، تعریف ساختارهای سازمانی کسب‌وکار، ساختار هزینه‌ای، کنترل داخلی و حسابرسی مالی، قواعد جذب و استخدام و نگهداشت و جبران خدمت کارکنان و هر یک از وظایف و فعالیت‌های آن کسب‌وکار انجام می‌شود.

در کشور ما، تعریف نقش و تفکیک نقش از متولی کار دشواری است. با وجود ساختارهای کسب و کار خانوادگی، عدم ایجاد صنعت و سیستم به‌جای روال استاد-شاگردی، وابستگی شدید به توانمندی‌های افراد نه کار تیمی، عدم حاکمیت سیستم و نظام به‌جای فرد، عدم تمایز بین تخصص و مهارت، تخصص و مدیریت، عدم پیوستگی بین تخصص‌های مختلف، تداخل کاری همه با هم و ... این امر به راحتی قابل ساماندهی نیست.